"پارت٢٢_رمان در پناه تو"
سهیل همینطور که داشت با من صحبت میکرد، ناگهان نگاهش به ساعتش افتاد. انگار زمان رو گم کرده بود. چهار بعد از ظهر! با عجله از جا بلند شد و به سمت جانماز تا شدهاش رفت که روی میزش بود. من هم سریع از روی تخت بلند شدم و کنار میز کامپیوترش ایستادم. قبل از اینکه بتونم چیزی بگم، سهیل جانماز رو زیر تختش گذاشت؛ انگار میخواست اون رو از دید همه پنهان کنه.
فعلا نمیخواست مامان یا بابا بدونن...️
سهیل همینطور که داشت با من صحبت میکرد، ناگهان نگاهش به ساعتش افتاد. انگار زمان رو گم کرده بود. چهار بعد از ظهر! با عجله از جا بلند شد و به سمت جانماز تا شدهاش رفت که روی میزش بود. من هم سریع از روی تخت بلند شدم و کنار میز کامپیوترش ایستادم. قبل از اینکه بتونم چیزی بگم، سهیل جانماز رو زیر تختش گذاشت؛ انگار میخواست اون رو از دید همه پنهان کنه.
فعلا نمیخواست مامان یا بابا بدونن...️
3.7
مذهبی روانشناسی جانماز زیر تخت نماز مخفیانه نوجوان پنهان کردن جانماز از والدین تحقیقات روانشناسی نشان میدهد پنهانکردن اعمال مذه...