جایی که ستارهها نزدیک و آدمها دور باشند:
نوری که از ستارهها به چشمات میرسد، متعلق به گذشتههای دور است؛ بعضی از آن ستارهها الان اصلاً وجود ندارند. در فیزیک، «نزدیکی» فقط فاصله نیست، زمان است. پس هر بار به آسمان نگاه میکنی، داری به تاریخ نگاه میکنی. جالبتر اینکه مغز انسان در ازدحام و شلوغی، کورتیزول بیشتری ترشح میکند و دقیقاً همانجا ممکن است احساس تنهایی عمیقتری داشته باشی تا زیر آسمانی باز و پرستاره.
راهکار:
میتوان این خواسته را طور دیگری هم خواند: نه فرار از آدمها، بلکه جستوجوی فاصلهای که در آن انسانها مثل ستارهها دیده شوند؛ دور اما نورانی. شاید متن در واقع بگوید آدمها را همانقدر دور میخواهیم که نورشان به ما برسد، نه حضورشون اذیتمان کند.