سوزاندن جنازه؛ راهی برای ماندن حسرت بر دل دیگران:
مراسم خاکسپاری واقعاً برای مرده نیست، برای زندههاست تا سوگ را مدیریت کنند. در روانشناسی، حسرت از تفکر خلاف واقع تغذیه میشود: ذهن مدام «کاش رفته بودم» را مرور میکند. وقتی جسدی نباشد، این مراسم حذف میشود و سوگ بیقبر میماند؛ نتیجه احتمالاً حسرتی مزمنتر است، نه کم. پس سوزاندن شاید انتقامی هوشمندانه باشد: بیجسم کردنِ مرده، حسرت را از خاک به وجدان آدمها منتقل میکند. سؤال: آیا حسرتی که محلِ بروز ندارد، واقعاً عمیقتر میسوزد؟
راهکار:
این را میتوان از «انتقام پس از مرگ» به «بیان درد بیوفایی» بازسازی کرد: حسرت واقعی سر خاک نیست، در لحظههای ازدسترفتهای است که آدمها در بیتفاوتی سوختند. اگر بخواهی تعلیق متن را بیشتر کنی، بگو: «خاکسترم را در قاب یادگاری بگذارید تا هر نفر حسرتش را قاب بگیرد.»