جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

حسرت از ابتدا

1 پست
متن های حسرت از ابتدا / بهترین متن حسرت از ابتدا [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
و قصه ما از همان ابتدا مشخص بود؛
همانجا که گفتند: یکی بود، یکی نبود...️
4.5
غمگین شعر یکی بود یکی نبود سرنوشت محتوم حسرت از ابتدا قصه های از پیش نوشته
عبارت «یکی بود یکی نبود» چیزی فراتر از شروع قصه اس...

همانجا که یکی بود و یکی نبود، قصه ما تمام شد:

عبارت «یکی بود یکی نبود» چیزی فراتر از شروع قصه است؛ این یک برهم‌نهی کوانتومی ادبی است: شخصیت هم وجود دارد و هم ندارد، تا زمانی که روایت یکی را فروبپاشد. مغز ما پس از شنیدن هر قصه‌ای دچار سوگیری پس‌نگری می‌شود و پایان را اجتناب‌ناپذیر می‌بیند. این همان خطای «همیشه می‌دانستم» است. قصه‌ها به ما نشان می‌دهند که از میان بی‌نهایت احتمال، فقط یک شاخه به خاطر سپرده می‌شود. آیا ما فقط شاهد فروپاشی تابع موجِ سرنوشت‌های محتمل‌ایم؟

راهکار:

عبارت «یکی بود یکی نبود» در واقع دو جهان موازی را پیش روی شنونده می‌گذارد. این‌که راوی می‌گوید «از همان ابتدا مشخص بود»، یعنی یکی از این دو جهان از قبل انتخاب شده بود. شاید قصهٔ شما در جهانی که «یکی نبود» ادامه دارد، جایی که نبودن، خود شکلی از بودن است.

مشابه ها