آدم بی خط قرمز: هر کاری ازش برمیاد:
در روانشناسی شناختی، نبود «خطوط قرمز» با فعالسازی قشر پیشپیشانی جانبی مغز پیوند دارد؛ بخشی که توجیهگر رفتارهای بد است، نه بازدارنده. یعنی مغز یک فرد بیمرز، بهجای مهار عمل، خود را در توجیه آن ورزیده میکند. این یعنی بیخطقرمزی، یک مهارت فراشناختی برای فریب خویشتن میسازد، نه آزادی. آیا مرزهای اخلاقی از درون میجوشند یا جامعه آنها را تحمیل میکند؟
راهکار:
«خط قرمز» مرز هویت توست، نه حصاری برای دستوپاگیری. کسی که این مرزها را نداشته باشد، بهجای آزادی مطلق، در گرداب بیجهتی گرفتار میشود؛ چون انتخابهایش دیگر معیاری برای «خود» واقعیاش ندارند. بیخطقرمزی یعنی بازیگری بینمایشنامه.