خداحافظی: رهایی برای تو، غم جدایی برای من:
در جداییهای یکطرفه، مغز آدمی در دو مدار متفاوت میافتد: فرد رهاکننده با فعالشدن مرکز پاداش، احساس سبکی میکند؛ فرد رهاشده اما درد عاطفیای میکشد که fMRI نشان داده با درد فیزیکی همپوشانی عصبی دارد. درواقع همان منطقهای که با داغشدن دست فعال میشود، با شنیدن «خداحافظ» روشن میشود. آیا رهاییِ یکطرفه همیشه برد است یا گاهی فرار مغز از مسئولیت عاطفی؟
راهکار:
خداحافظی مثل یک سکه دو روست: رو شده برای یکی رهایی، برای دیگری زخم. شاید این بیت نیمهی پنهان خودش را هنوز نگفته. بند بعدی را از زاویهی کسی بنویس که رفتنش آزادش کرد؛ آیا واقعاً آزاد مانده یا فقط طور دیگری در بند است؟