حس ناتمامی و توهمِ تمام شدن زندگی:
اثر زیگارنیک نشان میدهد مغز کارهای ناتمام را تا ۹۰٪ بهتر از کارهای تمامشده به خاطر میسپارد؛ چون حلقههای بازِ شناختی تنش ایجاد میکنند و هر بار یادآوری، همان حس «نشدن» را تازه میکند. در علوم اعصاب، دوپامین بیشتر در مسیر حرکت ترشح میشود تا در لحظه رسیدن؛ برای همین «شدن» اگر هم بیاید، خیلی زود عادی میشود و یک «نشدنِ» تازه جای آن را میگیرد. مغز ما برای تمام شدن ساخته نشده، برای ادامه دادن ساخته شده است.
راهکار:
این جمله را میتوان از زاویه اثر زیگارنیک دید: ذهن توهمِ «نشدن» را پررنگ نگه میدارد چون مسیرهای ناتمام، بیشتر از پایانها در حافظه میمانند؛ شاید این ناتمامی، خودش شکل کامل زندگی باشد.