یکی بود یکی نبود؛ روایت طنزآمیز بینصیبی:
«یکی بود یکی نبود» در سنت شفاهی ایران قراردادی برای ورود به جهان روایت است، نه جملهای خبری؛ همزمان وجود و عدم را کنار هم میگذارد. در روایتشناسی، این تعلیقِ ناباوری است. پارادوکس اینجاست: جملهای که میگوید «بود» و «نبود»، خود واقعیت را معلق میکند تا داستان جای آن بنشیند. اینجا اما راوی با «برای ما نبود» آن قرارداد را میشکند و افسانه را به حس محرومیت پیوند میزند.
راهکار:
این جمله را میتوان نه اعتراف به بینصیبی، بلکه شکستن قرارداد قصهگویی دید: راوی با «برای ما نبود» افسانه را از جمع به «ما» میآورد و همانجا سهم ما را از روایت قطع میکند. ادامهاش میتواند جهانی باشد که قهرمانش همیشه تماشاگر بوده است.