حرف زدن با مترسک؛ گریهی پنهانی که شبها دیده میشود:
تحقیقات عصبشناسی نشان میدهد وقتی انسان با یک شیء بیجان مثل مترسک راز دل میگوید، مغز همان الگوی گفتوگوی اجتماعی را فعال میکند و اکسیتوسین آزاد میشود، اما چون پاسخی نمیآید، ذهن ناخودآگاه، شنونده را پر از احساسات فرافکنده میکند؛ برای همین مترسک اینجا «گریه میکند»: او آینهی هیجانهای سرکوبشدهی راوی است. جالبتر اینکه در آیینهای اسلاوی، مترسک را واسطهی پیام به جهانِ دیگر میدانستند. آیا این گریه، صدای خود راوی است که از خواب بیدار شده؟
راهکار:
شاید مترسک خودِ راوی باشد؛ او که در روز به روایت دیگران گوش میدهد و شبها برای ناگفتههای خودش گریه میکند. این تصویر را میشود معکوس خواند: هر شنوندهی خوبی، بارِ حرفهای ناشنیدهی دیگران را در تنهایی به دوش میکشد.