گاه با برگهها سخن میگویم؛
حرفهایی عمیق،
از قلبی که دیگر نمانده است.
اما برگه…
حرمت نمیشکند.
با زبان خودش با آن سخن میگویم،
و بر تن سفیدش مینویسم.
او با تمام وجود
کلماتم را در آغوش میکشد
و همچون من
درد میکشد.
خودکار نیز گاه
خسته بر کاغذ میافتد
و میاندیشد
دستان من تا چه اندازه
بر او سخت گرفتهاند.
هر آنچه به آن حس بخشیدهام،
برایم زنده بوده است…
اما من؟
آیا
به خود اندیشیدهام؟️
حرفهایی عمیق،
از قلبی که دیگر نمانده است.
اما برگه…
حرمت نمیشکند.
با زبان خودش با آن سخن میگویم،
و بر تن سفیدش مینویسم.
او با تمام وجود
کلماتم را در آغوش میکشد
و همچون من
درد میکشد.
خودکار نیز گاه
خسته بر کاغذ میافتد
و میاندیشد
دستان من تا چه اندازه
بر او سخت گرفتهاند.
هر آنچه به آن حس بخشیدهام،
برایم زنده بوده است…
اما من؟
آیا
به خود اندیشیدهام؟️
3.0
غمگین فلسفی نوشتن درد احساس تنهایی در نوشتن حرف زدن با کاغذ خودشناسی با نوشتن نوشتن دستی روی کاغذ، برخلاف تایپ کردن، بخشهای عمی...