سکوت؛ وقتی هیچ کلمهای برای احساسات درون پیدا نمیشود:
پژوهشها نشان میدهد وقتی احساسات خیلی شدید میشوند، پردازش کلامی در مغز موقتاً خاموش میشود و بخشهای مرتبط با تصویر و بدن فعالترند؛ یعنی ناتوانی از حرف زدن فقط «نشدن» نیست، بلکه نشانهی نوعی انفجار درونی است. همچنین پدیدهای به نام «برچسبزدن هیجان» میگوید حتی اسمگذاریِ ناقص یک حس، فعالیت آمیگدال را کم میکند. اگر سکوت خودش یک پیام است، گیرندهاش کیست؟
راهکار:
اگر قرار باشد این سکوت به یک تصویر تبدیل شود، چه رنگی، چه مکانی و چه بویی دارد؟ بهجای جمله، آن را با استعاره توصیف کن؛ مثلاً «قلبم شبیه اتاقی است که پژواک دارد و درش را بستهاند.» گاهی ترسیمِ حس، آسانتر از گفتنِ کلمه است.