زندگی وقتی بی معنی میشود که او نباشد:
در روانشناسی، این حالت «وابستگی وجودی» نام دارد، جایی که فرد هویت و ارزش خود را کاملاً در گرو حضور دیگری میبیند. جالب است که مغز در این شرایط، فعالیت در مناطق مرتبط با درد فیزیکی و اعتیاز را نشان میدهد؛ گویی جدایی واقعاً یک «درد» و «ترک» است. آیا این وابستگی میتواند نوعی اسارت عاطفی باشد؟
راهکار:
این حس که زندگی بدون یک نفر بیمعنا میشود، در روانشناسی «وابستگی افراطی» نامیده میشود و ریشه در ترس از رهاشدگی دارد. شاید مفید باشد به جای تمرکز بر «بیاهمیت شدن همه چیز»، روی مفهوم «بازتعریف هویت مستقل» فکر کنی.