حرف دل با کی بگم؟ تنهایی در شهری پر از سکوت:
در روانشناسی اجتماعی «جهل کثرت»: وقتی نمیدانیم دیگران چه فکری میکنند، از سکوتشان نتیجه میگیریم حرفی نیست. شهرِ پر از کور و کر، اغلب اجماعی توهمی است؛ هر کس منتظر دیگری است تا اول بشکند. سکوت جمعی خودتقویت میشود و صدا در گلو میماند. تو جزو سکوت جمعیای یا شکستنش؟
راهکار:
شهر وقتی کور و کر میشود که صدای تکنفری را به سکوت جمعی ترجمه میکند. «با که بگویم؟» خودش یک آدرس است: حرف اگر جایی برای ریختن پیدا نکند، در بدن میماند و به تنهایی شبیه شکلات تلخ میشود. یک دفترچه یا پادکست شخصی، خیابان فرعی همین شهر است؛ آنجا هیچکس نفهم نیست، فقط شنوندهای تأخیری است.