از دست دادن خود در رابطه و بحران هویت عاطفی:
در روانشناسی شناختی، وقتی مرز «خود» و «دیگری» در رابطه محو میشود، شبکهٔ حالت پیشفرض مغز خاطرات مربوط به خود را با خاطرات شریک عاطفی در هم میآمیزد؛ برای همین بعد از جدایی، مغز واقعاً دچار نوعی «فراموشی خود» میشود و باید نقشهٔ هویتیاش را از نو ترسیم کند. چطور است که آدم در رابطه، بیآنکه بفهمد، راوی زندگی خودش را گم میکند؟
راهکار:
این جمله را میشود از لنز «خودِ رابطهای» دید: آدمی در رابطه یک خودِ ثابت نیست، بلکه مجموعهای از نقشها و مرزهاست. وحشتِ از دست دادن خود، در واقع هشدارِ همان بخشی است که مرزهایش را بیش از حد با دیگری یکی کرده. دردناکترین لحظه شاید نه جدایی، بلکه لحظهای است که میفهمی برای برگشتن به خودت، باید از نو با خودت آشنا شوی.