هنر از آنِ ابر بود، شعر از آنِ باران؛ داستانِ نادیدهها:
در هواشناسی، ابر بهتنهایی عامل اصلی شکلگیری باران است؛ بدون صعود هوا، هستههای میعان و سردشدنِ ابر، قطرهای به زمین نمیرسد. ما همیشه محصولِ نهایی را میبینیم و فرایندِ نامرئیِ پشتش را نادیده میگیریم. در روانشناسی به این «سوگیریِ نتیجهی قابلمشاهده» میگویند: نتیجه جشن گرفته میشود، علتهای خاموش فراموش میشوند. به نظرت چند «ابر» در زندگیات بیجواب ماندهاند؟
راهکار:
این متن را میتوان به روابط انسانی هم بُرد: هر موفقیتِ دیدهشده، پشتصحنهای از زحمتِ افرادی دارد که دیده نمیشوند. یک روایت کوتاه از «یک ابرِ بینام» در زندگیات بنویس و ببین آن باران، این بار چه شکلی میشود.