حکایت استاد و شاگرد ناسپاس در تاریخ:
این بیت یادآور یک پدیدهٔ روانشناختی به نام «جانبداری از خود بزرگبینی» است: وقتی کسی ناگهان قدرت میگیرد، اغلب منبع یادگیری خود را تحقیر میکند تا برتری خود را توجیه کند. در تاریخ، نمونههای زیادی از شاگردانی که استاد خود را کشتند ثبت شده: از کالیگولا تا ناپلئون. آیا این یک الگوی تکرارشونده در ذات قدرت است؟
راهکار:
این ضربالمثل تلخ را میتوان از زاویهای دیگر دید: اگر استاد آنقدر عمیق آموزش ندهد که شاگرد توانایی گردن زدن پیدا کند، آیا خودش هم مقصر نیست؟ شاید ارزش دارد به «کیفیت آموزش» فکر کنیم؛ گاهی کمذاتها نه از نادانی، بلکه از آموزش ناقص خطرناک میشوند.