سلامی به عشقی که خودم را قربانی رفتنش کردم:
جالب است بدانی که در روانشناسی به این حس «خطای هزینهٔ هدررفته» میگویند؛ ذهن ما طوری تکامل یافته که از دست دادن چیزی که برایش سرمایهگذاری کردهایم (حتی سرمایهگذاری هویتی مثل «خود») را بهشدت دردناک پردازش میکند. درد عاطفی جدایی دقیقاً در همان بخشهایی از مغز فعال میشود که مسئول پردازش درد فیزیکی هستند. برای مغزت، «خود» نه یک مفهوم انتزاعی که مجموعهای از مسیرهای عصبی است که با نبود آن فرد دچار هرس شدن میشوند و تو این فقدان را به معنای واقعی کلمه حس میکنی.
راهکار:
این شعر دارد از «خود» مثل شیءای حرف میزند که بخشیده شده تا رفتن دیگری را توجیه کند. شاید واقعیت این باشد که تو هرگز «خودت» را هدیه ندادی، بلکه فقط یکی از روایتهای ممکن از خودت را در آن رابطه سرمایهگذاری کردی و حالا دلت برای آن نسخه از خودت تنگ شده، نه برای دیگری.