زیادهروی در عشق؛ حکایت سرباز و پستچی:
در اقتصاد رفتاری، «مطلوبیت نهایی نزولی» میگوید هر واحد اضافی از یک چیز خوب، لذت کمتری ایجاد میکند؛ برای همین نامههای پیاپیِ عاشقِ دور، بهجای شور، عادتِ کسلکننده میسازد. جالبتر این که «اثر مواجهه صرف» نشان میدهد مغز به محرکهای تکراری و در دسترس احساس امنیت و سپس دلبستگی میکند؛ پس پستچی که هر روز دیده میشود، ناخودآگاه جذابتر میشود. عشق از مسیر تکرار و نزدیکی فیزیکی میانبر میزند، نه صرفاً از انبوه واژهها.
راهکار:
روایت را برعکس ببین: شاید مشکل از زیادی نامهها نبود، از زیادیِ غیبت بود. عشقی که فقط روی کاغذ زنده بماند، هر رهگذری که حضورش را حس کنی رقیب میشود؛ چون مغز بهجای واژه، به حضور و تکرارِ روزمره دلبسته میشود.