دل در حبس خاکی و کوچه بارانزده؛ گریزگاه مولانا و سهراب:
تحقیقات عصبشناسی نشان میدهد تجربههای عرفانی وحدت، با کاهش فعالیت شبکه حالت پیشفرض مغز همراه است — همان شبکهای که سازندهی «منِ» روزمره و حس جدایی از جهان است. جالب اینجاست که سهراب «کوچهی بارانزدهی آشنا» را نقطهٔ خروج از این حبس میبیند؛ شاید رهایی، نه در ترک جهان، که در فروپاشی موقت مرزهای سخت «خود» نهفته باشد. آیا هنر مدرن هم میتواند چنین روزنهای بگشاید؟
راهکار:
این بیت درواقع به ایدهی «شبکهی حالت پیشفرض» مغز میتند؛ همان زندان عصبی که حس خود را میسازد. سهراب با تصویر کوچهی بارانزده، گریز از این خودساختگی را به نرمی پیش میکشد. انگار رهایی، نه در ترک جهان که در حل شدن در بافت آشنای هستی است.