ماهی خسته از آب؛ حبس در خود و شبهایی که فرق دارند:
مغز برای صرفهجویی انرژی، محرکهای ثابت را عادتسازی و از آگاهی حذف میکند؛ به همین دلیل ماهی تقریباً آب را حس نمیکند. وقتی شاعر میگوید «ماهی خسته از آب»، از نظر عصبشناختی یعنی آشناییزدایی از محیطی که پیشتر نامرئی بوده. این پارادوکس با پدیده «مارپیچ لذت» ترکیب میشود: لذت و رنج هر دو پس از تکرار خنثی میشوند و آنچه میماند قفسی از جنس عادت است. قفسهای نامرئی تو چقدر از جنس عادتاند؟
راهکار:
خستگی از آب میتواند خودِ لحظهی گذار باشد؛ جایی که ماهی برای اولین بار سطح را میبیند. شاید آنچه «حبس» خوانده میشود، فاصلهی بین شناختن قفس و ساختن مسیر خروج است.