نه بیمارم نه خوشحالم
نه از حالم خبر دارم
گهی با جان گهی با دل
گهی از هر دو بیزارم
گهی خوشحال و خندانم
گهی از درد بی تابم
چه غوغایی ست در این عالم
که گه از شور در سازم
گهی با غصه دمسازم
گهی بیدار ولی خوابم
گهی در خواب و هوشیارم
گهی بیگانه از خویشم
گهی بیگانه هم خویشم
گهی با جان در آمیزم
گهی بادل نمی سازم
گهی تا عرش می تازم
گهی با ذره می سازم
گهی چون تندرو طوفان
گهی هم نم نم باران
️
نه از حالم خبر دارم
گهی با جان گهی با دل
گهی از هر دو بیزارم
گهی خوشحال و خندانم
گهی از درد بی تابم
چه غوغایی ست در این عالم
که گه از شور در سازم
گهی با غصه دمسازم
گهی بیدار ولی خوابم
گهی در خواب و هوشیارم
گهی بیگانه از خویشم
گهی بیگانه هم خویشم
گهی با جان در آمیزم
گهی بادل نمی سازم
گهی تا عرش می تازم
گهی با ذره می سازم
گهی چون تندرو طوفان
گهی هم نم نم باران
️
2.0
فلسفی شعر احساسات متناقض بی قراری حالت دو قطبی نوسان روحی ...