نه بیمارم نه خوشحالم؛ شرح حال متناقض و دوگانگی احساسی:
بر اساس نظریهٔ «فضای عاطفی» پلاچیک، احساس توأمان عشق و نفرت، یا همراهی جان و دل و سپس بیزاری از هر دو، نه اختلال که نمود بلوغ هیجانی است. مغز در این وضعیت شبکهٔ حالت پیشفرض را مهار و شبکهٔ توجه اجرایی را فعال میکند: یعنی بهجای غرقشدن، مشغول مشاهدهٔ خویش است. شاید به همین دلیل شاعر میگوید «از حالم خبر ندارم». شما در این لحظات چه میکنید؟
راهکار:
این بیخبری از حال خود، که روانشناسان به آن «ناهمخوانی هیجانی» میگویند، نشانهٔ نوعی خودآگاهی پیچیده است؛ ذهنت همزمان دو قطب را پردازش میکند و در این رفتوبرگشت، موقتاً از برچسبزدن میگریزد. مثل نقاشی که از آمیختن دو رنگ به خاکستری میرسد، نه خوشحالی و نه بیماری، که هر دو را تجربه کردهای.