پذیرش اینکه حال خوب برنمی گردد؛ توقف تلاش بیهوده:
پژوهشهای روانشناسی میگویند تلاش اجباری برای بهبود حال، «نظارت بر خلق» را فعال میکند و مغز را وارد چرخهی استرس میکند. پذیرشِ نیامدن حال خوب، برخلاف ظاهرش، نوعی انعطافپذیری روانی است؛ چون بدن دیگر در حالت جنگ با هیجان منفی نیست. این همان پارادوکس افسردگی است: هرچه بیشتر برای خوب شدن بجنگی، بدتر میشوی؛ اما تسلیم شدن در برابر واقعیت، اغلب اولین شکاف در دیوار است. در سنت بودایی به این رنجِ ناشی از طلبِ نبودنِ رنج میگویند.
راهکار:
این جمله را میتوان از زاویهی «پذیرش فعال» خواند: توقف تلاش بیهوده به معنی تسلیم شدن نیست، بلکه یعنی دست برداشتن از معیار غیرواقعی «حال خیلی خوب». روانشناسی نوین میگوید وقتی از جنگ با هیجان منفی دست میکشی، منابع شناختی آزاد میشود و چیزهای کوچک دوباره معنا میگیرند.