شاید هنوز گرمای دستانت را به یاد داشته باشم:
مغز گرما را بهعنوان دما ذخیره نمیکند؛ آن را بهصورت الگوی فعالیت در قشر حسیپیکری و اینسولا نگه میدارد. در سوگ، «لمس خیالی» میتواند همان مسیر عصبی تماس واقعی را فعال کند. عشق از جنس پیشبینی لمس است، نه پوست. آیا سنگ میتواند حافظه لمسی را واسطه شود؟
راهکار:
این تصویر مرز عشق و مرگ را برمیدارد: دستی که روی سنگ مینشیند، حافظه را از جنس گرما میسازد نه خاک. اگر ادامهاش را از زاویه «سنگ» بنویسی، لمسشدن را روایت میکنی نه فقط لمسکردن؛ همانجا شعر از یاد به حضور میرسد.