گریه خوشی؛ چرا آدمها را نمیفهمیم؟:
وقتی حین گریه شوق، آهنگی را عمیقاً درک میکنید، مغزتان در حال پردازش الگوهای آشنا و پیشبینیپذیر موسیقی در ناحیه پاداش است. اشک شوق، فعالیت بادامک مغز را تنظیم میکند و حافظه زندگینامهای را فعال میسازد. اما درک انسانها داستان دیگری است: ذهن انسان موجودی غیرخطی و پیچیده با ۸۶ میلیارد نورون است که هیچ الگوی قطعی برای رمزگشایی آن نداریم. موسیقی شعر ریاضیات دارد؛ آدمها اما بیقاعدهترین سمفونی جهانند. چطور میشود در برابر یک قطعه موسیقی اینقدر آسیبپذیر باشیم اما در روابط بینفردی همچنان درمانده؟
راهکار:
شاید دلیلش این باشد که آدمها برخلاف آهنگها، نتهای ثابتی ندارند و هر بار یک ملودی جدید مینوازند. ما ابزارهای یکسانی برای پیشبینی رفتار انسانها نداریم، اما موسیقی الگوهایی تکراری دارد که مغز سریع آنها را شناسایی میکند.