زنانی که در شعر رقصیدند و فقط گریستند:
مطالعات تاریخی نشان میدهد در بسیاری از فرهنگها، منع خندهی بلند زنان به دلیل «بیحیایی» تلقی شدنش بوده، درحالیکه رقص و بوسه در قالب آیینی یا خصوصی گاه مجاز میشده. جالب اینجاست که در شعر کلاسیک فارسی، «گریستن» حتی در مدح هم پذیرفته بود، اما «خندیدن» اغلب با بیادبی یا مستی گره میخورد. آیا این دوگانهی مجاز/نامجاز در عواطف زنانه هنوز هم در جامعهی امروز تکرار میشود؟
راهکار:
این متن بهجای توصیه یا اصلاح، با زاویهای تلخ و واقعی نشان میدهد که سرکوب عواطف زنانه در تاریخ، خنده را به گریه و رقص را به شعر تبدیل کرده است. شاید بتوان به این هم فکر کرد که چرا خندهی زنانه بیش از رقص و بوسه تهدیدکننده تلقی میشده؟