کار سن نیست که اینگونه زمین گیر شدم
من به اندازه غم های دلم پیر شدم
نه به دنبالِ جوانی، نه پیِ هیچ کسم
در میانِ قفسِ سینه، زمینگیر شدم
آنقدر در پیِ نوری که نمیآمد، گشتم
تا که در ظلمتِ این خاطرهها، پیر شدم
روزگارم ورق افتاد و ندانست کسی
که من از غصهیِ ناگفته، چهسان سیر شدم
رفتم از یادِ جهان، گرچه در این دایرهوار
مثلِ یک لحظهیِ بیهوده، به زنجیر شدم️
من به اندازه غم های دلم پیر شدم
نه به دنبالِ جوانی، نه پیِ هیچ کسم
در میانِ قفسِ سینه، زمینگیر شدم
آنقدر در پیِ نوری که نمیآمد، گشتم
تا که در ظلمتِ این خاطرهها، پیر شدم
روزگارم ورق افتاد و ندانست کسی
که من از غصهیِ ناگفته، چهسان سیر شدم
رفتم از یادِ جهان، گرچه در این دایرهوار
مثلِ یک لحظهیِ بیهوده، به زنجیر شدم️
4.3
غمگین فلسفی پیر شدن از غصه غم ناگفته احساس پیری زودرس گرفتار خاطرات تحقیقات رواناعصاب نشان میدهد سرکوب احساسات و ناگ...