بغضی که در گلو مانده و حرفهای ناگفته:
بدن برای گریهی احساسی، اشکی میسازد که هورمونهای استرس مانند پرولاکتین و اندورفین را دفع میکند. وقتی بغض را فرو میدهیم، این مواد در بدن میمانند و عضلات حنجره دچار اسپاسم میشوند؛ همان «تودهی در گلو» که پزشکان به آن گلوبوس فارنژئوس میگویند. پس این زخم فقط استعاره نیست؛ یک واکنش فیزیولوژیک به فروخوردن گریه است. آیا یادگیریِ گریه کردن در جمع، میتواند یک مهارت رهاییبخش باشد؟
راهکار:
این بغض را نهتنها نشانهی فروخوردن غم، بلکه پیامِ یک حرفِ ناگفته ببین. اگر واژهها در گلو میمانند، یک پرسش ساده از خودت بپرس: «دقیقاً چه چیزی را نمیتوانم بگویم؟» همان پرسش میتواند اولِ یک شعر یا متن تازه شود.