در اطرافش ایستاده بودند. نشست روی یک سنگِ خیس و چشمانش را بست. بویِ خاکِ بارانخورده و بویِ گیاهانِ وحشی، ریههایش را پر کرد. این تنها زمانی بود که او میتوانست واقعاً “نفس” بکشد.
در سکوتِ مطلقِ جنگل، او با خودش فکر کرد: «اگر همینجا بمانم و مه، من را کاملاً بپوشاند، آیا کسی متوجه میشود که من دیگر اینجا نیستم؟ آیا کسی متوجه میشود که آن دخترِ خندهرو، در واقع از مدتها پیش، زیرِ این مه گم شده است؟»
️
در سکوتِ مطلقِ جنگل، او با خودش فکر کرد: «اگر همینجا بمانم و مه، من را کاملاً بپوشاند، آیا کسی متوجه میشود که من دیگر اینجا نیستم؟ آیا کسی متوجه میشود که آن دخترِ خندهرو، در واقع از مدتها پیش، زیرِ این مه گم شده است؟»
️
1.4
تنهایی فلسفی احساس تنهایی در طبیعت فرار از واقعیت گم شدن در مه نفس عمیق در جنگل تحقیقات نشان میدهد «حمام جنگل» (Shinrin-yoku) سطح...