خودمون رو گم کردیم؛ توی مسیر بزرگی، خوب بودن یادمون رفت:
اینجا یک پارادوکس روانشناسی به نام «اهداف درونی در برابر بیرونی» وجود دارد: بر اساس نظریه خودتعیینی، هرچه بیشتر دنبال «بزرگی» (مقام، شهرت، ثروت) برویم، حس معنا و خوشبختی کمتر میشود؛ ولی «خوب بودن» یک هدف درونی است که در همان مسیر، رضایت عمیق میسازد. پژوهشی در دانشگاه روچستر نشان داد حتی وقتی آدمها به اهداف بیرونی میرسند، اضطراب و افسردگیشان کمتر نمیشود — رسیدن به بیرون، گمشدنِ درون را جبران نمیکند.
راهکار:
شاید اصلاً «بزرگی» در نگاه دیگران است و «خوبی» تنها در نگاه خودت؛ همان خودی که گمشده، هیچوقت در رزومهی اهداف بزرگ جا نمیشود.