شعری برای سنگ قبر: حسرت جوانی و مرگ ناگهانی:
کتیبههای گورستان در سراسر جهان در اصل برای زندگان نوشته شدهاند؛ در روم باستان روی سنگها حک میکردند: «من نبودم، شدم؛ بودم، نیستم؛ شما که هستید، زندگی کنید.» عصبشناسی هم میگوید مغز رویدادِ ناگهانی را چند برابر رویدادِ تدریجی ثبت میکند؛ برای همین واژهی «ناگهانی» در این مرثیه آنقدر تکاندهنده است. جالب اینکه در سوگسرودههای مانوی، مرگ «بیداری از خواب» است، نه نابودی؛ اما این شعر، «خیر ندیدن از جوانی» را به خاک و لاله گره میزند: تلخترین قسمت، رفتن نیست؛ بیثمر ماندنِ شکوفه است.
راهکار:
این متن سوگ را نه بهعنوان پایان، بلکه بهعنوان آیینهای برای پرسش از «خیر جوانی» بازنمایی میکند. میتوان آن را با تصویری تکمیلی گسترش داد: لالهای که از دل همین خاکِ بیخیر میروید و به رهگذر میگوید «خیرِ من، همین شکفتن بود.»