گفتم آری خود نمیدانی که زیبایی چقدر
در میان دوستداران تا غریبم دید گفت
دور گرد آشنا دور و بر مایی چقدر
ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی
هیچکس در انتظارت نیست تنهایی چقدر
عاشقی از داغ غیرت مُرد و خونش نوشت
دل نمیبندی ولی محبوب دلهایی چقدر
در آتش دوری میسوزم ای روز وصال
بیش از این طاقت ندارم دیر می آیی چقدر ️