صدای گرفته از غصه تو بود، نه سرما:
در پزشکی به گرفتگی صدای ناشی از هیجان شدید «دیسفونی روانزاد» میگویند؛ مغز بدون ویروس، تارهای صوتی را منقبض میکند و صدا میگیرد. در سوگ، حنجره مثل گلوگاهی امنیتی عمل میکند: زبان میخواهد بگوید، اما عضلات اجازه نمیدهند. این پدیده در فرهنگها «بغض» نامیده شده و متون کهن آن را نشانهٔ بیماری عشق میدانستند.
راهکار:
بغض و غصه فقط احساس نیستند؛ بدن آنها را با گرفتگی صدا و سنگینی سینه ترجمه میکند. اگر میخواهی این متن را عمیقتر کنی، تضاد «سرما» و «غصه» را به استعارهٔ فصلها ببر: صدای زمستانی، سکوت بهاری. این تصویر هم ملموستر است و هم درد را پنهان نمیکند.