غرور بیفایده و یادآوری مرگ: همه میرن:
تئوری مدیریت وحشت میگه وقتی انسان با مرگآگاهی روبرو میشه، ناخودآگاه چنگ میزنه به عزت نفس و غرور فردی، چون اینها بهش حس جاودانگی نمادین میدن. جملهات دقیقاً همون سازوکار روانی رو با لحن طعنهآمیز بازتاب میده: حتی در آستانه فنا، مغزت التماس میکنه «لااقل با غرور بمیر». حالا سوال: اگه غرور فقط یه مسکن روانی برای مرگآگاهیه، چسبیدن بهش منطقیه یا خودفریبی؟
راهکار:
مرگ قطعیترین واقعیته، اما جالبه که آدمی فقط وقتی بهش فکر میکنه غرور رو پررنگتر میکنه، انگار غرور آخرین سد روانی در برابر هیچبودنه. شاید بجای چسبیدن بهش، رهاش کنی و ببینی چه حسی از آزادی قبل از اون نقطه پایانی تجربه میکنی.