غمگینم مثل غروبی که هیچوقت نتونستم حالشو عوض کنه
مثل موج مو های تو که هیچوقت نتونست حرفشو بگه
مثل باران هایی که دلشون پر بود ولی بازهم باریدن
مثل غروب جمعه که غمگین ترین حالو داشت ولی چیزی نگفت
مثل آخرین روز سال که خاطرات رو مرور کرد ولی چیزی نگفت
مثل آخرین نبض قلبم که میدونست میمیره ولی چیزی نگفت
مثل پرنده ای که میدونست میمیره ولی باز چیزی نگفت
مثل آخرین قطره ی خون که نمی خواست از تنم جداشه ولی چیزی ن️
مثل موج مو های تو که هیچوقت نتونست حرفشو بگه
مثل باران هایی که دلشون پر بود ولی بازهم باریدن
مثل غروب جمعه که غمگین ترین حالو داشت ولی چیزی نگفت
مثل آخرین روز سال که خاطرات رو مرور کرد ولی چیزی نگفت
مثل آخرین نبض قلبم که میدونست میمیره ولی چیزی نگفت
مثل پرنده ای که میدونست میمیره ولی باز چیزی نگفت
مثل آخرین قطره ی خون که نمی خواست از تنم جداشه ولی چیزی ن️
4.3
این شعر کوتاه، با تکرارِ «چیزی نگفت»، عمقِ سکوتِ د...