شاعر وحشی و دیده شدن؛ وقتی شعر غیرقانونی میشود:
در سرکوب وحشیبودن، دیدهشدن مهمتر از قانون است؛ فوکو این را «پاناپتیکون» نامید: وقتی بدانی ممکن است دیده شوی، خودت را پیشاپیش قضاوت میکنی و شاعر درونت را زندانی میکنی. اما شعر از آن جنس زبان است که حتا زیر نگاه ناظر، معنای دوم میسازد؛ پس وحشیشدنِ تو شاید غیرقانونی نباشد، فقط هنوز قاببندی نشده. آیا کسی که نگاه میکند، واقعاً میتواند تو را ببیند؟
راهکار:
این متن را با یک «پایانِ چرخشی» گسترش بده: وحشیشدن را بهجای تخطی از قانون، بازگشت به قانونِ قدیمیترِ طبیعت ببین؛ آنوقت «دیدهشدن» تبدیل به نمایشِ آزادی میشود، نه جرم.