*من قاتل نیستم *
پارت دوزادهم:
مادر نشست. یا شاید فرو ریخت. دستش را روی دهانش گذاشت، صدایی از گلویش بیرون نیامد، فقط شانههایش میلرزیدند. او از آن مادرهایی نبود که بتواند بلندی گریه کند؛ غمش در سکوت میسوخت. با هر نفس، انگار چیزی را در خودش دفن میکرد. پدر اما مثل همیشه، غم را به خشم تبدیل کرد️
پارت دوزادهم:
مادر نشست. یا شاید فرو ریخت. دستش را روی دهانش گذاشت، صدایی از گلویش بیرون نیامد، فقط شانههایش میلرزیدند. او از آن مادرهایی نبود که بتواند بلندی گریه کند؛ غمش در سکوت میسوخت. با هر نفس، انگار چیزی را در خودش دفن میکرد. پدر اما مثل همیشه، غم را به خشم تبدیل کرد️
2.3
غمگین روانشناسی تبدیل غم به خشم غم سکوت مادر واکنش به غم در خانواده سکوت در مصیبت تحقیقات نشان میدهد سرکوب غم (مثل مادر) با افزایش ...