زندگی غمگین و فرار به دنیای رمان:
آیا میدانستی مغز انسان نمیتواند تفاوت میان یک تجربه واقعی و یک تجربه vividly تصور شده را تشخیص دهد؟ وقتی رمان میخوانی، همان نواحی مغز فعال میشوند که انگار واقعاً در حال وقوع است. یعنی «رفتن به دل رمان» فقط یک استعاره نیست؛ مغزت واقعاً آن دنیا را زندگی میکند. پس لبخند زدن و ادامه دادن شاید مغزت را فریب دهد که غم واقعی را فراموش کند. سؤال: آیا تا به حال شده که شخصیتهای رمان برایت از آدمهای واقعی ملموستر شده باشند؟
راهکار:
شاید رمانهایی که مینویسی یا میخوانی، آینهای از همان غمهای واقعیاند؛ یک جور بازنویسی سرنوشت. اگر این بار شخصیت اصلی رمانت را وادار کنی که جور دیگری با سختیها روبهرو شود، شاید راهی برای زندگی خودت هم پیدا کنی.