وقتی غم حامله است و خوشبختی پریود میشود:
در روانشناسی، «سوگیری منفی» نشان میدهد مغز رویدادهای منفی را با جزئیات بیشتر و تا پنج برابر قویتر از رویدادهای مثبت ذخیره میکند؛ به همین دلیل غم همیشه «حامله» به نظر میرسد و مدام زایمان میکند، اما خوشبختی مثل قاعدگی با پایان لذت، سریع از چرخه حافظه پاک میشود. پژوهشهای دوپامین هم میگویند لذت بعد از اوج بهسرعت به خط پایه برمیگردد و مغز برای حس بعدی ولع میسازد؛ یعنی شادی نهتنها کوتاه، بلکه معتادکننده هم هست. آیا اگر شادی ماندگار بود، اصلاً معنایش را میفهمیدیم؟
راهکار:
این بیتواره در واقع قانون دوم ترمودینامیک عاطفی را روایت میکند: غم آنتروپی بالا دارد و خودبهخود تکثیر میشود، اما شادی به انرژی مداوم نیاز دارد؛ مثل روشن نگهداشتن شمع در باد. از این زاویه، لحظههای خوشبختی کوتاهاند چون مغز آنها را برای بقا ذخیره نمیکند، نه چون زندگی ناعادلانه است.