بغض فروخورده؛ دردی که اسم ندارد و از غم عمیقتر است:
در روانشناسی به هیجانهایی که نام ندارند «نارسایی هیجانی» یا آلکسیتایمیا میگویند؛ وقتی بغض راه گریه پیدا نمیکند، سیستم عصبی خودمختار در حالت برانگیختگی میماند، ضربان قلب بالا و آستانهٔ درد پایین میآید. به همین دلیل غمِ بینام، هم دردناکتر و هم عمیقتر حس میشود؛ چون پردازش نشده در حافظهٔ بدنی میماند.
راهکار:
این بغض بینام شاید نسخهٔ خاموش «غمِ پیشکلامی» است؛ هیجانی که قبل از آنکه واژهای برایش ساخته شود، در بدن ثبت شده. بهجای نامگذاری، میتوانی ردّش را در تن پیدا کنی: کجای گلو، سینه یا فک؟ گاهی توصیف محل و شکل فیزیکیاش، اولین زبان مشترک با این احساس میشود.