یه جوری کنکور رو تعریف کرد ک...:
از اول همیشه به نظرم سال کنکور یک هیولای بی شاخ و دم بود همیشه ازش میترسیدم حس میکردم هرروز باید زره ام رو بپوشم برم به جنگش و آخرشم یک مدال شجاعت بگیرم بگم بالاخره تموم شد
ولی اصلا اینطوری نبود کنکور یک بچه ی کوچولوی رو اعصاب فامیل بود که انداخته بودنش توی اتاق دوست داشتنی و من اگه مینداختمش بیرون میپرید می اومد تو یا بقیه به زور می اوردنش دوباره پیشم:)️
از اول همیشه به نظرم سال کنکور یک هیولای بی شاخ و دم بود همیشه ازش میترسیدم حس میکردم هرروز باید زره ام رو بپوشم برم به جنگش و آخرشم یک مدال شجاعت بگیرم بگم بالاخره تموم شد
ولی اصلا اینطوری نبود کنکور یک بچه ی کوچولوی رو اعصاب فامیل بود که انداخته بودنش توی اتاق دوست داشتنی و من اگه مینداختمش بیرون میپرید می اومد تو یا بقیه به زور می اوردنش دوباره پیشم:)️
3.7
روانشناسی طنز استرس کنکور فشار فامیل تجربه کنکور تصویر ذهنی کنکور در روانشناسی، این تغییر نگرش از «تهدید» به «مزاحمت...