فراموش شدن مردگان و رهایی از جلب نظر مردم:
در روانشناسی «منحنی فراموشی ابینگهاوس» میگوید بیش از نیمی از اطلاعات طی یک ساعت محو میشود. روم باستان رسماً «دمناتیو مموریا» داشت: نام و چهره محکومان را از کتیبهها میتراشیدند تا هیچ ردی نماند. مغز ما بقامحور است و خاطره دیگران را فقط وقتی نگه میدارد که برای اکنونش سودمند باشد. اگر فراموشی اینقدر قطعی است، چرا شهرت پس از مرگ هنوز بزرگترین انگیزه آدمی است؟
راهکار:
مردم مردهها را فراموش میکنند، اما خودِ فراموشی یک هدیه است: یعنی هیچ اجرای دائمی وجود ندارد و میشود بیدغدغهی قضاوت، نقش اول زندگی خودت باشی. شاید آزادی واقعی دقیقاً همان لحظهای شروع شود که تماشاگر را از صحنه حذف کنی و برای خودت زندگی کنی، نه برای یک سالن خالی که زود پر و خالی میشود.