وقتی نمیتوانی فراموش کنی: خودفراموشی در عشق:
در علوم اعصاب، پدیدهای به نام «همپوشانی خود-دیگری» وجود دارد: وقتی رابطهای عمیق شکل میگیرد، بخشهایی از قشر پیشپیشانی مغز که مسئول بازنمایی «خود» هستند، با بازنمایی «شریک عاطفی» همپوشانی پیدا میکنند. به همین دلیل جدایی نهتنها فقدان یک نفر، بلکه فروپاشی بخشی از هویت شخصی را به همراه دارد. آن حس «خودم را فراموش کنم» در واقع واکنش مغز به این فروپاشی عصبی است. سوالی که پیش میآید: اگر خودِ قدیمی وابسته به دیگری بود، آیا این درد، زایمان یک خودِ مستقلتر نیست؟
راهکار:
در روانشناسی به این حالت «درهمتنیدگی خود با دیگری» میگویند. پژوهشها نشان میدهند مغز ما در روابط عمیق، تصویری یکپارچه از خود و شریک زندگی میسازد، برای همین فراموشکردن او به معنای گمکردن تکیهگاههای هویت است. بهجای تلاش برای فراموشی خود، میتوانی از این زاویه نگاه کنی که اکنون فرصت داری خودِ تازهای تعریف کنی که دیگر وابسته به حضور آن شخص نیست.