پارت دوم (عشق بین جنلیسا👩🏻❤️💋👩🏻)
یک روز پس از یک اجرای طاقتفرسا، در حالی که خستگی در چهرهی هر دو نمایان بود، جنی و لیسا به اتاق استراحت خود بازگشتند. لیسا روی کاناپه ولو شد و آهی کشید. جنی به سمتش رفت و کنارش نشست
“خیلی خسته شدی، نه؟” جنی با لحنی مهربان پرسید و موهای لیسا را که به خاطر عرق کمی چسبیده بود، کنار زد.
لیسا سرش را به شانهی جنی تکیه داد. “فقط کمی. اما با تو بودن همیشه بهم انرژی میده.”️
یک روز پس از یک اجرای طاقتفرسا، در حالی که خستگی در چهرهی هر دو نمایان بود، جنی و لیسا به اتاق استراحت خود بازگشتند. لیسا روی کاناپه ولو شد و آهی کشید. جنی به سمتش رفت و کنارش نشست
“خیلی خسته شدی، نه؟” جنی با لحنی مهربان پرسید و موهای لیسا را که به خاطر عرق کمی چسبیده بود، کنار زد.
لیسا سرش را به شانهی جنی تکیه داد. “فقط کمی. اما با تو بودن همیشه بهم انرژی میده.”️
3.0
عاشقانه جنی و لیسا لحظات عاشقانه فن فیکشن بلک پینک آیا میدانستی لمس فیزیکی ساده (مثل کنار زدن مو) هو...