دست برداشتن از زندگی؛ طنز تلخ یا ناامیدی؟:
در روانشناسی به این «درماندگیِ آموختهشده» میگویند: ذهن بعد از چند شکست، شرطی میشود که تلاش را بیفایده بداند، حتی وقتی راه باز است. سلیگمن این را با سگهایی نشان داد که بعد از شوکهای غیرقابلکنترل، حتی در قفسِ باز هم دراز میکشیدند. نکتهی عجیب اینجاست که «دست برداشتن» در فارسی هم یعنی تسلیم، هم یعنی برداشتنِ آخرین چیزی که مانده. اگر این حالت مدام تکرار شود، درماندگی یک عادت عصبی میشود و نه انتخاب. آیا تسلیم میتواند نوعی «برداشتِ آگاهانه» باشد؟
راهکار:
این جمله را نه پایان، که سکوی پرتاب ببین: «دست برداشتن» میتواند یعنی آزاد کردن دست برای برداشتِ تازه. با همین شوخطبعی، بنویس اگر قرار بود همین امروز «چیزی» برداری، کوچکترین و در دسترسترین گزینه چیست؟ همین یک پرسش، ناامیدی را به بازی تبدیل میکند.