کتابها و فیلمها؛ ناجیهای همیشگی در دنیای آدمها:
مطالعات عصبشناسی نشان میدهد مغز هنگام خواندن رمان، همان مدارهای عصبی تجربهٔ واقعی را فعال میکند؛ یعنی کتاب فقط شبیه آدمها نیست، در سطح مغز جایگزینِ رابطهٔ اجتماعی میشود. شاید هنر امنتر است چون پایانش را خودت انتخاب میکنی، نه آدمها. آیا این یعنی ما بهجای آدمها به روایتهایی پناه میبریم که کنترلشان دست خودمان است؟
راهکار:
میشود این حس را اینطور بازآفرینی کرد: آدمها با پیشبینیناپذیری و کاستیهایشان میآیند، اما کتاب و فیلم و موسیقی همیشه با تمام جزئیاتِ ازپیشنوشتهشان سرِ وقت حاضرند. هنر فقط فرار نیست؛ جبرانِ ریسکناپذیریِ رابطههای انسانی است.