"پارت١٨_رمان درپناه تو"
..بیارزش شده؟
با ناباوری پرسیدم: «یعنی واقعاً هیچی برات مهم نیست؟ حتی اگه بابا بفهمه و یه دعوای وحشتناک راه بیفته؟»
یک لبخند خیلی کمرنگ، شاید هم از سر ترحم، روی لبش نشست. انگار که داشت به حماقت من میخندید.
«فکر همهشو کردم، گفتم که فقط از قدرت الله میترسم نه از افریده هاش ستاره.» نگاهش عمیقتر شد، گویی داشت دوردستها رو میدید. «به واکنش خونوادهم، به عمو، به همه. ولی من نوری رو دیدم که..️
..بیارزش شده؟
با ناباوری پرسیدم: «یعنی واقعاً هیچی برات مهم نیست؟ حتی اگه بابا بفهمه و یه دعوای وحشتناک راه بیفته؟»
یک لبخند خیلی کمرنگ، شاید هم از سر ترحم، روی لبش نشست. انگار که داشت به حماقت من میخندید.
«فکر همهشو کردم، گفتم که فقط از قدرت الله میترسم نه از افریده هاش ستاره.» نگاهش عمیقتر شد، گویی داشت دوردستها رو میدید. «به واکنش خونوادهم، به عمو، به همه. ولی من نوری رو دیدم که..️
4.0
مذهبی فلسفی اهمیت ندادن به نظر دیگران اعتماد به خدا در سختیها فقط از خدا ترسیدن شجاعت در برابر خانواده طبق تحقیق «حلقههای تأثیر»، انسانها معمولاً از طر...