فحشی که برازنده این زندگی نیست:
در روانشناسی زبان، وقتی شدت تجربه از ظرفیت واژگان فراتر میرود، مغز به ابراز هیجانی مثل فحش پناه میبرد؛ اما اگر حتی فحش هم کم بیاید، یعنی سیستم معناداری دچار اضافهبار شده. در برخی فرهنگها برای مصیبتهای بزرگ واژهای هموزن وجود ندارد و فقط سکوت یا استعاره ساخته میشود. این جمله مرز زبان و درد را نشان میدهد.
راهکار:
بازقالببندی: این جمله نه شکست در فحشدادن، بلکه اعتراف به فراتر بودن زندگی از هر واژه است. زبان برای دردهای بزرگ کم میآورد؛ همین کمآوردن، خودش نشانهی شدت احساس است. بهجای پیدا کردن فحش بزرگتر، میتوان همین ناتوانی زبانی را به یک متن کوتاه، نقاشی، یا طنز سیاه تبدیل کرد؛ جایی که واژهها شکست میخورند و تصویر یا سکوت ادامه میدهد.