شاید در جهانی دیگر زندگی کردیم: حسرت زنده ماندن:
طبق تعبیر «جهانهای موازی» کوانتوم، هر حالت محتمل از ذرات، واقعیتی مجزا میسازد. یعنی همین حالا نسخههایی از تو بینهایت زندگی را تمام و کمال تجربه میکنند. اما نکتهٔ عجیبتر «خودکشی کوانتومی» است: از دیدگاه اولشخص، تو فقط در شاخههایی آگاهی را تجربه میکنی که زنده میمانی. پس شاید در هیچ جهانی «نمُرده باشی» تا فقط زندگی را دیده باشی؛ بقا همواره پیشزمینهٔ آگاهی است. این حسرت شیرین، یک تناقض ذهنی نیست؟
راهکار:
از نگاه مکانیک کوانتومی، هر تصمیمِ لحظهای، دنیایی نو میآفریند. شاید «زنده ماندن» در این شاخه، شرط لازم «زندگی کردن» در شاخهای دیگر باشد؛ پس بقا هم بخشی از ماجرای موازی توست، نه ضد آن.