گاهی دنیا به هیولا نیاز دارد، نه قهرمان:
در روانشناسی تحلیلی یونگ، «سایه» بخش سرکوبشدهی شخصیت است که اغلب به شکل هیولا ظاهر میشود. جوامع نیز سایهای جمعی دارند: خشم، خشونت، بینظمی. نکتهی تکاندهنده اینجاست که گاهی یک هیولا (مثل ناپلئون یا چنگیز) مرزهای تاریخ را جابهجا کرده، نقشهها را دگرگون ساخته و ناخواسته به نوآوریهای سیاسی یا علمی دامن زده است. از منظر زیستشناسی تکاملی هم، «فریب و خشونت» در میان نخستیها، سلسلهمراتب اجتماعی را بازتعریف میکند. آیا ممکن است آنچه هیولا مینامیم، کاتالیزور پنهان تحول باشد؟
راهکار:
این جمله را میتوان از زاویهای تازه دید: هیولا همان نیروی شکستن هنجارهاست. در فلسفه اخلاق، گاهی «شر ضروری» برای ایجاد تعادل یا تکامل سیستمها مطرح میشود. درست مثل نقش ویروسهایی که سیستم ایمنی را قویتر میکنند. ضدقهرمانی که تابوها را بشکند، شاید از قهرمان معصوم کارسازتر باشد.